دینی و مذهبی

هنرِ رام کردنِ مرگ؛ چگونه با عینکِ «ابدیت» به زندگی نگاه کنیم؟

ما انسان‌ها موجودات عجیبی هستیم؛ تمام عمر می‌دویم تا از یک چیز فرار کنیم، غافل از اینکه با سرعت تمام در حال حرکت به سمت آن هستیم. آن چیست؟ «مرگ».
اغلب ما وقتی نام مرگ را می‌شنویم، دلمان می‌گیرد یا می‌ترسیم. اما آیا تا‌به‌حال فکر کرده‌اید که می‌شود به این پدیده از زاویه‌ای دیگر نگاه کرد؟ زاویه‌ای که در آن، مرگ نه یک «پایانِ ترسناک»، بلکه یک «آغازِ باشکوه» است؟

بیایید برای چند دقیقه، فارغ از هیاهوی روزمره، پای درسِ کسی بنشینیم که مرگ را چنان رام کرده بود که در لحظه‌ی ملاقاتش فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه» (به خدای کعبه که رستگار شدم). کلام امیرالمؤمنین علی (ع) کلیدی است که قفلِ این هراس را باز می‌کند.

۱. توهمِ اقامت در هتل؛ ما اینجا چه می‌کنیم؟

بزرگترین رنج‌های ما از یک محاسبه‌ی غلط ناشی می‌شود: ما دنیا را «خانه» فرض کرده‌ایم.
تصور کنید در یک هتل اقامت دارید؛ آیا شروع می‌کنید به رنگ کردن دیوارهای اتاق یا عوض کردن لوله‌کشی؟ خیر. چرا؟ چون می‌دانید کلید دست شما امانت است و باید چند روز دیگر آن را تحویل دهید.

امیرالمؤمنین (ع) در نهج‌البلاغه (خطبه ۲۰۳) فریاد بیدارباش سر می‌دهند:

«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْیَا دَارُ مَجَازٍ، وَ الْآخِرَهُ دَارُ قَرَارٍ»
(ای مردم! دنیا فقط یک گذرگاه است، و آخرت قرارگاه.)

ما روی «پل» خانه ساخته‌ایم. اگر باور کنیم که مسافریم، نیمی از غصه‌ها می‌ریزد. اگر همسفرتان بدخلقی کرد یا پولِ سفر کم آمد، کمتر حرص می‌خورید؛ چون می‌دانید مقصد جای دیگری است و این سختی‌ها، فقط خستگیِ راه است، نه اصلِ ماجرا.

۲. یادِ پایان؛ ترمز است یا موتور محرک؟

شاید بگویید: «یاد مرگ که آدم را افسرده می‌کند!»
در مکتب علوی، یاد مرگ «افسرده‌کننده» نیست، بلکه «تنظیم‌کننده» است. درست مثل ترمز ماشین. اگر ماشین ترمز نداشته باشد، آیا جرأت می‌کنید پایتان را روی پدال گاز بگذارید؟

حضرت می‌فرمایند: «أَلَا فَاذْکُرُوا هَادِمَ اللَّذَّاتِ…» (به یاد آورید درهم‌کوبنده‌ی لذت‌ها را…).
این یعنی وقتی نفسِ سرکش می‌گوید “حقِ همکار را بخور”، “دلِ کسی را بشکن” یا “رشوه بگیر”، یادِ ابدیت مثل یک ترمز اضطراری عمل می‌کند و شما را از سقوط در دره نجات می‌دهد. یاد مرگ، انسان را متوقف نمی‌کند، بلکه رانندگی‌اش را ایمن می‌کند تا به مقصد برسد.

۳. آن طرفِ دیوار چه خبر است؟

ترسِ ما ریشه در “ناآگاهی” دارد. نمی‌دانیم آن طرف چه خبر است.
حضرت در نامه‌ای به فرزندشان امام حسن (ع) تشبیهی دارند که شاهکار است. دنیا مثل «رحمِ مادر» است و آخرت مثل «دنیای بیرون».
جنین اگر عقل داشت، شاید از تولد می‌ترسید و می‌گفت: «من به این تاریکی و گرما عادت دارم، بیرون کجاست؟» اما مرگ برای مؤمن، دقیقاً لحظه‌ی تولد در جهانی وسیع‌تر، روشن‌تر و زیباتر است.
مرگ، درآوردنِ لباسِ تنگ و خسته‌کننده‌ی دنیا و پوشیدنِ لباسِ حریرِ ابدیت است. خدایی که در این دنیا هوای ما را داشت، آن طرف که خانه‌ی خودش است، مهمانش را بهتر تحویل می‌گیرد.

۴. سبک شوید تا برسید

حالا که فهمیدیم مسافریم و مقصدی در کار است، چه باید کرد؟
امیرالمؤمنین (ع) یک فرمول کوتاه اما حیاتی دارند: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا» (سبک شوید تا برسید).

پرواز، قانون دارد؛ با بارِ سنگین نمی‌شود پرید.

  • بارِ کینه‌ی قدیمی از یک دوست؛

  • بارِ حق‌الناس و بدهی؛

  • بارِ حسادت و بخل.

این‌ها را زمین بگذارید. همین امروز با یک بخشش، با یک حلالیت طلبیدن و با یک “گذشتم”، بارتان را سبک کنید. هرچه سبک‌تر باشید، عبور از این گذرگاه راحت‌تر است.

سخن آخر: وعده‌ی دیدار

شاید هنوز هم ته دلمان کمی لرزش باشد. حق داریم، دستمان خالی است. اما امیدمان به چیست؟
امید ما به همان جمله‌ی معروف مولاست که فرمود: «مَنْ یَمُتْ یَرَنی» (هر کس بمیرد، مرا می‌بیند).

چه پایانی زیباتر از اینکه در لحظه‌ی ترس و تنهایی، وقتی همه ما را گذاشتند و رفتند، چشممان به جمالِ کسی روشن شود که عمری دوستش داشتیم؟
بیایید طوری زندگی کنیم که آن لحظه، لحظه‌ی «وصال» باشد، نه حسرت.


«خدایا! ما را از خوابِ غفلت بیدار کن، پیش از آنکه با تازیانه‌ی مرگ بیدار شویم.»

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا